X
تبلیغات
نماشا
رایتل
چهارشنبه 25 دی‌ماه سال 1387
توسط: حسن

کسی که می خواست خدا را ببیند

روزی مرد جوانی نزد شری راما کریشنا رفت و گفت: می­خواهم خدا را همین الآن ببینم!!!

 

کریشنا گفت: قبل از آنکه خدا را ببینی باید به رودخانه گنگ بروی و خود را شستشو بدهی...

 

او آن مرد را به کنار رودخانه گنگ برد و گفت: بسیار خوب حالا برو توی آب.

 

هنگامی که جوان در آب فرو رفت، کریشنا او را به زیر آب نگه داشت.

 

عکس­العمل فوری مرد این بود که برای بدست آوردن هوا مبارزه کند. وقتی کریشنا متوجه شد که آن شخص دیگر بیشتر از این نمی­تواند در زیر آب بماند به او اجازه داد از آب خارج شود.

در حالی که آن مرد جوان در کنار رودخانه بریده بریده نفس می­کشید، کریشنا از او پرسید: وقتی در زیر آب بودی به چه فکر می­کردی؟ آیا به پول، زن، بچه یا اسم و مقام و حرفه؟!!

 

مرد پاسخ داد: نه به تنها چیزی که فکر می­کردم هوا بود.

 

کریشنا گفت: درست است. حالا هر وقت قادر بودی به خدا هم به همان طریق فکر کنی فوری او را خواهی دید...  

من آزمودم مدتی، بی تو ندارم لذتـــــی        کی عمر را لذت بود بی­ملح بی پایان تو


مولوی

نظرات (3)
ایمان
یکشنبه 20 دی‌ماه سال 1388 ساعت 03:31 ب.ظ
سلام داداش حسن چیزای باهالی داری دمت گرم
امتیاز: 0 0
مرتضی
جمعه 15 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 10:35 ق.ظ
سلام دادا و باهالی داری.
و اونطور که بوش میادتوهم مثل من عاشقی
اگه عاشقی یه سر به وبلاگ من بزن:

www.yeklabkhan.blogsky.com
امتیاز: 0 1
گمنام
دوشنبه 8 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 12:32 ب.ظ
عالی بود . اگه وقت کردین به وب من هم سر بزنید. در مقابل وب شما خیلی حقیرانه است آخه تازه کارم.
امتیاز: 0 1
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد